یکشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶
امام حسین عليه ‏السلام : أنَا قَتيلُ العَبَرَةِ لايَذكُرُني مُؤمِنٌ إلاّ استَعبَرَ؛ من كشته اشكم؛ هر مؤمنى مرا ياد كند، اشكش روان شود. بحا   اخبار :   اخبار : آموزش دین به زبان ساده (جلد اول)  اخبار : بررسى‌ مسائل كلى‌ امامت  اخبار : کتاب خوان نور ۳.۰.۲  اخبار : گنجینه باز نسخه های خطی اسلامی و ایرانی  اخبار : غایة المرام، اثر برگزیده کتاب سال حوزه  اخبار : از این وب سایتها هزاران جلد کتاب را رایگان دانلود کنید  اخبار : نویسیار قرآن کریم  اخبار : اطیب البیان فی تفسیر القرآن  اخبار : دانلود نسخه شیعی نرم افزار المکتبة الشاملة  مقالات : داستان بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله  مقالات : مقدمه ای درباره فضایل دهگانه حضرت زهرا (س)  مقالات : زندگینامه حضرت فاطمه زهرا  مقالات : الگوهای رفتاری از زندگی حضرت فاطمه زهرا(س)  مقالات : حضرت فاطمه(س) از ديدگاه قرآن  مقالات : فضائل و مکارم اخلاق امام سجاد علیه السلام  مقالات : مروری اجمالی بر حادثه عاشورا  مقالات : حنظلة بن سعد اسعد شبامي  مقالات : جون بن حوي مولي ابي‌ذر الغفاري  مقالات : یاران و اصحاب امام- برير بن خضير همداني كوفي  کتابخانه ویدئو : سخنان ایت الله وحیدخراسانی درباره مقام حضرت زهرا(س)  کتابخانه ویدئو : به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)  کتابخانه ویدئو : محرم ۱۴۳۶ - حضرت آیت الله وحید خراسانی  کتابخانه ویدئو : (محرم۹۳)قسمت۲-حضرت آیت الله وحید خراسانی  کتابخانه ویدئو : (محرم۹۳)قسمت۱-حضرت آیت الله وحید خراسانی  کتابخانه ویدئو : فضایل امام حسن (ع)-حجت الاسلام و المسلمین عالی  کتابخانه ویدئو : شهادت امام سجاد(ع)-1 استاد فرحزاد  کتابخانه ویدئو : شهادت امام سجاد(ع)-2 استاد فرحزاد  کتابخانه ویدئو : شهادت امام سجاد(ع)-3 استاد فرحزاد  کتابخانه ویدئو : شهادت امام سجاد(ع)-5 استاد فرحزاد  کتابخانه صوتی : خارج فقه تربیتی-سال 95-94  کتابخانه صوتی : درس خارج اصول-1394  کتابخانه صوتی :   کتابخانه صوتی :   کتابخانه صوتی : درس خارج فقه-1394  کتابخانه صوتی :   کتابخانه صوتی :   کتابخانه صوتی : أصالة التخيير-1393هـ.ش  کتابخانه صوتی : أصالة الإحتیاط-1393هـ.ش  کتابخانه صوتی :   کتابخانه : ترجمه و شرح فارسی الموجز فی اصول الفقه  کتابخانه : رساله تفضیل امیرالمومنین علیه السلام  کتابخانه : فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام:  کتابخانه : زيارت از نگاهي ديگر  کتابخانه : ترجمه اصول فقه  کتابخانه : شرح فارسی بر اصول فقه محمدرضا مظفر  کتابخانه : هدی الطالب الی شرح المکاسب-ج1  کتابخانه : در آستانه مصیبت عظمی شهادت صدیقه کبری (سلام الله علیها)  کتابخانه : حلقه وصل رسالت و امامت  کتابخانه : الصحيفة السجادية عربي - فارسي 
امام موسي کاظم عليه السلام
2015/05/13
٣٩١

داود الهامي

حضرت موسي بن جعفر - عليه السلام - امام هفتم شيعيان در سال 128 هجري در قريه «ابواء» (ميان مکه و مدينه) ديده به جهان گشود و در بيست و پنجم ماه رجب سال 183 ه ق در بغداد در زندان سندي بن شاهک مسموم و شهيد شد.

 

امام کاظم - عليه السلام - پس از شهادت پدر بزرگوارش به امر خدا و وصيت پدر و نياکانش به امامت رسيد و از سال 148 تا به سال 183 يعني مدت 35 سال رهبري شيعيان را بر عهده گرفت و به هنگام شهادت 54 يا 55 سال داشت.
امام کاظم - عليه السلام - به دليل حلم و بردباري در برابر تجاوزکاران و فرونشاندن غيظ و خشم خويش به «کاظم» ملقب بود و به خاطر لياقت و شايستگي اش به «عبد صالح» معروف بود.
شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد:
«کان ابوالحسن موسي - عليه السلام - اعبد اهل زمانه و افقههم و اسخاهم کفاً و اکرمهم»: (ابوالحسن موسي - عليه السلام - پارساترين و فقيه ترين و سخاوتمندترين و با شخصيت ترين فرد زمان خود بود).
مردم مدينه او را زينت عبادت‌کنندگان مي ناميدند: «کان النّاس بالمدينة يسمّونه زَينُ المجتهدين»
يعقوبي مورخ شهير مي نويسد:«و کان موسي بن جعفر من اشدّ الناس عبادة»
موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ عابدترين مردم زمان خود بود.
ابن‌ابي‌الحديد مي نويسد:«جمع من الفقه والدين و النسک و الحلم و الصبر»: (فقاهت، ديانت، پرهيزکاري و حلم و بردباري همه در آن حضرت جمع بود).
يحيي بن جعفر نسابه معروف درباره آن حضرت مي گويد:
«کان موسي بن جعفر يدعي العبد الصالح من عبادته و اجتهاده»: موسي به جعفر - عليه السلام - به جهت عبادت و اجتهادش «عبد صالح» خوانده مي شد.
ذهبي، رجالي مشهور درباره آن بزرگوار مي نويسد:
«و قد کان موسي بن جعفر من اجود الحکماء و من العباد الأتقياء»: (موسي بن جعفر - عليه السلام - از سخاوتمندان حکما و از پرهيزکاران عبادت‌کنندگان بود).
آن حضرت از خلفاي عباسي با چهار نفر: منصور، مهدي، هادي، و هارون معاصر بود و در عهد بسيار تاريک و دشوار با تقيه سخت مي زيست.
بني عباس پس از آنکه بني اميه را واژگون ساختند و خلافت را قبضه نمودند اين بار بني فاطمه را آماج حملات خود قرار دادند و با تمام قوا کوشيدند تا خاندان رسالت را از بين ببرند، عده اي را گردن زدند، جمعي را زنده به گور و دسته اي را در پايه ساختمانها و در ميان ديوارها گذاشتند. خانه امام ششم را آتش زدند و چند بار خودش را به عراق جلب کردند و لذا در اواخر زندگاني امام صادق - عليه السلام - تقيه شديدتر شد و آن حضرت را تحت مراقبت شديد قرار دادند و سرانجام به دستور منصور خليفه دوم عباسي مسموم و شهيد گرديد و از اين روي در دوره امامت امام هفتم حضرت امام موسي کاظم - عليه السلام - فشار و اختناق بني عباس نسبت به او و شيعيان شديد و روز افزون بود در نتيجه علويان با فشار عباسيان که به مراتب شديدتر از اُمويان إعمال مي شد، روبرو شدند.
يک نمونه از رواياتي که فشار و اختناق عباسيان را نسبت به امام و شيعيان و سردرگمي آنان را نشان مي دهد:
مرحوم مفيد مي نويسد: محمد بن قولويه (به سند خود) از هشام بن سالم روايت کرده که گفت: پس از وفات امام صادق - عليه السلام - من و محمد بن نعمان (مؤمن الطاق) در مدينه بوديم و مردم بر سر عبدالله بن جعفر اجتماع کرده بودند که او پس از پدرش امام است. ما هم مجلس او وارد شديم و مردم نزد او بودند ما از او از اندازه و نصاب زکات پرسيديم گفت: در دويست درهم پنج درهم، گفتيم: درصد درهم چه اندازه واجب است؟ گفت: دو درهم و نيم
گفتيم: به خدا مرجئه (سنيهاي لاابالي) نيز اين را نمي گويند عبدالله گفت: به خدا من نمي دانم مرجئه چه مي گويند.
هشام مي گويد: پس ما حيران و سرگردان از نزد عبدالله بن جعفر بيرون آمديم و نمي دانستيم به کجا بايد برويم و در کنار يکي از کوچه هاي مدينه نشسته، گريه سر داديم و نمي دانستيم چه بايد بکنيم و به که رو آوريم با خود مي گفتيم به سوي مرجئه، يا قدريه يا معتزله يا به سوي زيديه برويم در همين حال بوديم که ناگهان مردي را که نمي شناختيم ديديم با دست به من اشاره مي کند ترسيدم جاسوسي از جاسوسان منصور دوانيقي باشد زيرا منصور جاسوساني در مدينه داشت که ببينند مردم پس از جعفر بن محمد امامت چه شخصي را خواهند پذيرفت تا او را گرفته گردن بزند.
من ترسيديم اين پير مرد از همان جاسوسان باشد، لذا به مؤمن الطاق گفتم: تو از من فاصله بگير، زيرا من برخود و بر تو نگرانم و اين مرد مرا مي خواهد نه تو را، تو از من دور شو، مبادا خود را گرفتار کني و به هلاکت افتي، پس احول (مؤمن الطاق) از من فاصله گرفت و من به دنبال آن پيرمرد راه افتادم و چنين گمان مي-کردم که نمي توانم از دست او رها شوم و به ناچار همچنان به دنبال او رفته و تن به مرگ داده بودم تا اينکه مرا به در خانه موسي بن جعفر - عليه السلام - راهنمائي کرد و آنگاه مرا رها کرد و خود برفت.
ديدم خادمي بر در خانه ايستاده و به من گفت: «ادخل رحمک الله» خدايت رحمت کند داخل شو من داخل خانه شدم ديدم حضرت موسي بن جعفر - عليه السلام - در آنجاست او بدون اينکه من حرفي بزنم، فرمود: نه به سوي مرجئه، نه به سوي قدريه و نه به سوي معتزله و نه به سوي زيديه، بلکه به سوي من، به سوي من، عرض کردم فدايت شوم پدرت از دنيا رفت؟ فرمود: آري گفتم: «جعلت فداک انّ عبدالله اخاک يزعم انّه الإمام من بعد ابيه؟ فقال : عبدالله يريد ان لا يعبد الله».
فدايت شوم برادرت عبدالله گمان مي کند که بعد از پدرش او امام است. فرمود: عبدالله اراده کرده است که به خدا عبادت نشود.
گفتم: پس بفرمائيد بعد از پدر شما امام کيست؟ فرمود: اگر بخواهد تو را راهنمائي کند، خواهد کرد عرض کردم: قربانت گردم آن امام شما هستي؟ فرمود من آن را نمي گويم. گويد با خود گفتم: من از راه درست مسأله وارد نشدم سپس (طرز سئوال را عوض کردم) گفتم: براي شما امامي هست؟ (و بر شما لازم است از امامي پيروي کني؟) فرمود: نه. گويد: در اين موقع چنان هيبت و عظمتي از آن بزرگوار در دلم افتاد که جز خدا نمي-داند.
سپس عرض کردم فدايت شوم. من از تو سئوال مي کنم همان گونه که از پدرت سئوال مي کردم فرمود: بپرس تا پاسخ دريافت کني ولي فاش نکن که اگر فاش کني نتيجه اش سر بريدن است (يعني ما را مي کشند).
مي گويد: من از او سئوالاتي کردم، ديدم درياي بيکراني است عرض کردم: قربانت شوم شيعيان پدرت گمراه و سرگردان شده اند آيا با اين پيماني که شما بر پنهان داشتن جريان از من گرفتيد، (اجازه مي دهيد) جريان امامت شما را به آنها برسانم و آنان را به سوي تو دعوت کنم؟ فرمود: هرکدام را که رشيد و رازدار يافتي به او برسان و پيمان بگير که فاش نکنند و اگر فاش کنند سر بريدن در کار است و با دست اشاره به گلوي خود کرد.
مي گويد: پس از آن از نزد آن حضرت بيرون رفتم و ابو جعفر احول (مؤمن الطاق) را ديدم به من گفت: چه خبر بود؟ گفتم: هدايت بود و داستان را براي وي نقل کردم آنگاه زراره و ابو بصير را ديدار کرديم، آنان نيز خدمت آن حضرت رسيدند سخنانش را شنيدند و پرسشهائي کرده يقين به امامتش نمودند سپس مردم را گروه گروه ديدار کرده (و جريان را گفتيم) و هرکه پيش آن جناب مي رفت به امامتش يقين مي کرد مگر دار و دسته عمار ساباطي که (قائل به امامت عبدالله شدند) و عبدالله بن جعفر تنها مانده جز اندکي از مردم کسي پيش او نمي رفت.
از اين روايت استفاده مي شود که شيعيان هر کسي را که داعيه وصايت و امامت داشت بدون تحقيق نمي پذيرفتند و با طرح سئوالات خاصي علم او را ارزيابي مي کردند و در صورتي که به امامت وي از جنبه علمي يقين حاصل مي نمودند او را به امامت مي پذيرفتند و اين روايت کنجکاوي بزرگان شيعه را در موضوع امامت و شخص امام و همچنين تهديدهائي را که از ناحيه منصور متوجه شيعيان بود، به خوبي نشان مي دهد.
پس از رحمت امام صادق - عليه السلام - اماميه آنچنان ضعيف شدند که حتي اگر در زمان حيات او، امکان قيام سياسي هم وجود داشت ولي در دوره امام موسي کاظم - عليه السلام - احتمال آن کم شده بود قيام اسماعيليه در طول زندگي امام صادق - عليه السلام - با جنبش فرق? فطحيه همراه شد و اکثر فقها و بزرگان اماميه را در بر گرفت و موقعيت جانشين حضرت امام کاظم - عليه السلام - را بسيار تضعيف کرد و او را ناچار ساخت تا سياست تقيه پدرش را دنبال کند منصور (متوفي 158) گرچه به ظاهر اقدامي عليه او و پيروانش در طول زندگي خود نکرد، ولي دقيقاً فعاليتهاي امام و شيعيان را زير نظر داشت و پيوسته در تعقيب نمايندگان شاخه-هاي انقلابي حسنيان بود.
رژيم مهدي که پس از خلافت پدرش منصور از سال 158 روي کار آمد، پيروان امام کاظم - عليه السلام - فعال شده و از اسماعيليه و فطحيه قوي تر بودند.
مهدي فکر مي کرد که فعاليتهاي مذهبي و فکري شيعيان امام کاظم - عليه السلام - مي تواند تهديدي به رژيم او باشد.
شايد به خاطر همين بود که مهدي، امام کاظم - عليه السلام - را از مدينه فرا خواند و او را در بغداد زنداني نمود ولي اين تصميم نه قدرت او را زياد کرد و نه توانست عقيده عمومي را درباره شخصيت الهي و پر جذبه امام کاظم - عليه السلام - تغيير دهد او سياست تهديد و تطميع را در مورد شيعه دنبال کرد امام کاظم - عليه السلام- پس از آنکه به وي اطمينان داد که عليه وي و فرزندانش دست به قيام مسلحانه نخواهد زد، آزاد شد مورخان تفصيل داستان را چنين نوشته اند:
مهدي امام را به زندان انداخت ولکن شب هنگام علي بن ابيطالب را در خواب ديد که به او مي فرمود: (فهل عسيتم ان تولّيتهم ان تفسدوا في الأرض و تقطّعوا ارحامکم)(آيا اگر به حکومت رسيديد مي خواهيد درزمين فساد کنيد و پيوند خويشاونديتان را ببريد)؟
او در همان لحظه از خواب بيدار شد به حاجب خود ربيع دستور داد امام کاظم - عليه السلام - را پيش او بياورد وقتي امام آمد او را در کنار خويش جاي داد و گفت: اميرالمؤمنين - عليه السلام - را به خواب ديده که اين آيه را بر من مي خواند و سپس از او پرسيد: آيا به من اطمينان مي دهي که بر ضد من و يا يکي از فرزندانم قيام نکني؟ امام فرمود: به خدا من چنين کاري نکرده ام و اين کار اصولاً در شأن من نيست.
مهدي با دادن سه هزار دينار و تصديق گفته هاي امام او را به مدينه برگرداند.
بنابه گفته مورخان مهدي به زيديه نزديک شد تا نقش همکاري آنان را در رهبريت فعاليتهاي علويان و پيروانشان دريابد از اينرو روزي به همصحبت خود گفت: اگر روزي به مرد دانائي از زيديان برخورد کنم که خاندان حسن و عيسي بن زيد را بشناسد، حتماً او را به بهانه استفاده از اطلاعاتش خواهم گرفت تا ميان من و خاندان حسن و عيسي بن زيد واسطه شود به همين منظور ربيع آمد و يعقوب بن داود را به وي معرفي کرد.
يعقوب بن داود مذهب تشيع و زيدي داشت و در ابتداي امر به فرزندان عبدالله بن حسن بن حسن مايل بود و مهدي او را «برادر ايماني» خود قرار دادو در سال 163 او را وزير خود کرد و تمام امور خلافت را به او محول ساخت طبق همين سياست يعقوب زيديان را گرد آورد و پستهاي حساس حکومتي را به آنها واگذار کرد.
شايد انگيزه مهدي از نزديک ساختن زيديان به خود اين بود که چون گروه غير انقلابي زيديه (جاروديه) به امامت امام مفضول با وجود امام فاضل معتقد بودند همين عقيده مي توانست به خلافت او مشروعيت بخشد.
در طول خلافت مهدي شايع کردند که امام بر حق پس از پيامبر، عباس بوده است نه علي و از اين نتيجه گرفتند که امامت به خاندان عباس تعلق دارد.
کشي در دو جا به اين مطلب اشاره مي کند و مي گويد: هشامبن ابراهيم زيدي که بسياري از کتب زيديه را نوشته کتابي درباره امامت عباس به رشته تحرير درآورده است و همين کتاب سبب شد که عباسيان او را از خود بدانند. و مي افزايد ابن المقعد زيدي کتاب ملل و نحلي نوشته که در آن عقائد، محلها و فعاليتهاي هواداران امامت چون: يعفوريه، زراريه، اماريه جواليقيه را شرح داده و آن را به مهدي تسليم کرده است.
مهدي با قرائت اين اثر، به تعقيب ديگر فرق هوادار علويان پرداخت اين بود برخي از آنان مجبور به گريز از کوفه به استانهاي دور دست مانند يمن شدند. در اين حال، امام کاظم - عليه السلام  - رهنمودهائي به پيروان خود داد تا سياست تقيه را با دقت دنبال کنند.
با همه اينها امام کاظم - عليه السلام - مانند پدرش در موقع مناسب از بيان حق در پيش مهدي هيچ ترس و وحشتي به خود راه نمي داد.
مثلاً وقتي امام کاظم - عليه السلام - بر مهدي عباسي وارد شد و ديد که او رد مظالم مي کند امام که او را در چنين حالي ديد، پرسيد: چرا آنچه را که از راه ستم از ما گرفته شده بر نمي گرداني؟ مهدي پرسيد: آن چيست؟ امام ماجراي فدک را براي او چنين توصيف کرد: فدک به دليل اينکه از جمله «مالم يوجف عليه خيل و لا رکاب» است ملک خالص پيامبر (صلي الله عليه واله) بود که آن را به دخترش فاطمه - عليهاالسلام - بخشيد و پس از رحلت آن حضرت با اينکه ابو بکر طبق شهادت علي - عليه السلام - و حسنين و ام ايمن حاضر شده بود آن را به فاطمه (س) برگرداند عمر از اين کار جلوگيري کرد.
مهدي گفت حدود آن را مشخص کن تا بر گردانم و امام حدود فدک را مشخص کرد مهدي گفت: «هذا کثير فانظر فيه» اين مقدار زياد است درباره آن فکر مي کنم.
کاملاً طبيعي است که مهدي چنين کاري را انجام ندهد زيرا وجود چنين امکانات مالي در دست امام کاظم - عليه-السلام - مي توانست خطرات زيادي براي حکومت وي داشته باشد.
پس از مهدي فرزندش موسي الهادي بر سر کار آمد ولي بيش از يکسال زنده نماند.
با روي کار آمدن هادي نه تنها از فشار بر علويان به خصوص «حسنيان» کاسته نشد، بلکه هادي در تعقيب طالبيان اصرار ورزيد و آنان را سخت به وحشت انداخت و مقرريها و بخششهائي را که مهدي به آنان مي داد، همه را قطع کرد جماعتي از طالبيان به جنبش آمدند و به امراء اطراف پناهنده شدند، اينان بر تبليغات خود در خراسان و ديگر استانها در شکل جديد زيدي آن افزودند.
هادي به اطراف و اکناف نوشت که آنان را تعقيب کرده نزد وي فرستند، چون بيم آنان به سختي کشيد و بسياري به تعقيبشان برخاستند و تحريک عليه آنان زياد شد.
قيام نافرجام صاحب فخّ
شيعه و ديگران دست به دامن حسين بن علي بن حسن بن حسن بن حسن بن علي بن ابيطالب شدند و او روشي پسنديده داشت و با کمال و بزرگوار بود، پس به او گفتند: اکنون تو مرد خاندان خود هستي و ترس و گرفتاري خود و خاندان و شيعيانت را مي بيني. گفت: من و خاندانم ياوراني به دست نمي آوريم تا در مقام انتقام برآئيم.
پس مردمي بسيار از کساني که در موسم حج حاضر بودند با وي بيعت نمودند و به آنان گفت: شعار ميان ما آن باشد که مردي فرياد کند «من رأي الجمل الأحمر» لکن جز کمتر از پانصد نفر براي وي فراهم نيامد و آن در سال 169 پس از برگزاري موسم حج بود دژخيمان هادي با سپاهي انبوه در «فخّ» با وي روبرو شدند و همراهانش به هزيمت رفتند و پراکنده گشتند و حسين بن علي و جماعتي از خاندانش کشته شدند.
يعقوبي مي افزايد: دائي او ادريس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علي گريخت و رهسپار مغرب شد و بر ناحيه-اي نزديک اندلس به نام «فاس» دست يافت و مردم آنجا با وي همداستان شدند و به گفته مردم مغرب موسي کسي را نزد وي فرستاد که او را با زهري در مسواک از پا درآوردو پس از مرگ وي ادريس بن ادريس جاي او را گرفت و تا امروز (زمان يعقوبي) فرزندان وي در آن ناحيه اند و حکومت آن سرزمين را از يکديگر به ارث مي برند.
قيام شهيد فخ به سادگي منهزم گرديد و منجر به قتل عام آنها در فخ شد، وقتي سر او را براي هادي آوردند به کساني که آن را آورده بودند، گفت: «کانکم و الله جئتم برأس طاغوت من الطواغيت ان اقل ما اجزيکم به ان احرمکم جوائزکم» گوئي که شما سر يکي از گردنکشان را براي من آورده ايد بدانيد که کمترين جزاي شما آن است که محرومتان کنم و پاداشي به آنان نداد. و اشعاري خواند و در آن از طالبيها به خاطر قطع رحم گلايه کرد و سپس نگراني خود را از موسي بن جعفر - عليه السلام - اظهار نمود و او را به تحريک انقلابيون متهم ساخت و گفت:
«والله ما خرج حسين الاّ عن امره و لا اتّبع الاّ حجّته لإنّه صاحب الوصيّة في هذا البيت قتلني الله ان ابقيت عليه».
به خدا قسم حسين (شهيد فخ) به دستور امام کاظم قيام کرده و تحت تأثير او قرار گرفته است زيرا صاحب وصيت (امام بر حق) در اين خانواده او است، خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم.
قاضي ابو يوسف که در مجلس حاضر بود او را آرام کرد و گفت: نه موسي بن جعفر و نه هيچ کدام از فرزندان اين خانواده اعتقاد به خروج عليه خلفاء را ندارند.
بالاخره هادي تصميم به قتل آن حضرت گرفت ولي در سال 170 پيش از آنکه بتواند تصميم خود را عملي سازد، به طور ناگهاني مرد.
در روايتي آمده است که چون امام از تصميم هادي مطلع شد و تهديدات او را شنيد، درباره او نفرين کرد و طولي نکشيد خبر مرگ او به مدينه رسيد.
اين در حالتي بود که نزديکان امام از او خواسته بودند، تا خود را مخفي نمايد.
لازم به يادآوري است که اين قيام نافرجام که باعث کشته شدن اکثريت علويان مدينه گرديد، بر خلاف پندار هادي عباسي به دستور امام کاظم - عليه السلام- نبوده است و از حضور اشخاص برجسته اي که در اين قيام شرکت داشتند، معلوم مي شود که قيام زيدي بوده است به عنوان نمونه: يحيي، سليمان و ادريس، برادران نفس زکيه که در سال 145 عليه منصور قيام کردند را مي توان نام برد به علاوه ابراهيم بن اسماعيل طباطبا پدر محمد بن طباطبا رهبر روحاني زيديه بود که در سال 199 صورت گرفت قابل ذکر است که صاحب بن عباد اشخاص فوق الذکر را زيدي مي داند.
اين قيامها اگر چه بر عليه ظلم و ستم صورت مي گرفت و رهبري آنها را اشخاص برجسته و عالم و فداکار از علويان بر عهده داشتند ولي به دلائل گوناگون و عليرغم کثرتشان لااقل در منطقه عراق نافرجام و بي ثمر بود.
و چون اين قيامها به دستور امام نبوده، طبعاً شيعيان امامي، شرکت در اين قيامها را با توجه به اختلافات عميقي که به تدريج بين زيديه و آنها بوجود آمده بود، درست نمي دانستند زيرا رهبري آنها را کساني غير از امامان شيعه به عهده داشتند.
در قيام صاحب فخ نه تنها امام کاظم - عليه السلام - شرکت نکرد، بلکه شکست و کشته شدن حتمي او را به وي گوشزد فرمود.
مرحوم کليني يک روايت درباره نگرش امام کاظم - عليه السلام - به قيام فخ ذکر مي کند که آن روايت نشان ميدهد که او از شرکت در آن قيام امتناع ورزيد و آن روايت چنين است:، عبدالله بن مفضل مي گويد: چون حسين بن علي مقتول فخ قيام کرد و مدينه را به تصرف خود درآورد، موسي بن جعفر - عليه السلام - را براي بيعت طلب کرد، حضرت تشريف آورد و به او فرمود:
«يا بن عمّ لا تکلّفيني ما کلّف ابن عمّک ابا عبدالله فيخرج منّي مالا اريد کما خرج منّي ابي عبدالله مالم يکن يريد».
پسر عمو به من تکليفي مکن که پسر عمويت (محمد بن عبدالله) به عمويت امام صادق - عليه السلام - کرد، تا از من چيزي که نمي خواهم سرزند، چنان که از امام صادق - عليه السلام - چيزي سرزد که نمي خواست (مقصود اظهار مخالفت و سخنان تند بود که ميان آنها رد و بدل شد).
حسين به حضرت موسي بن جعفر - عليه السلام - عرض کرد طلبي بود که من به شما عرض کردم اگر مايل باشي در آن شرکت کن و اگر مايل نباشي، من شما را بر آن مجبور نمي کنم، خداوند ياور و معين است و سپس خداحافظي کرد.
ابوالحسن موسي بن جعفر - عليه السلام - به هنگام خداحافظي به او فرمود:
«يابن عم انّک مقتول فأجد الضّراب فانّ القوم فسّاق يظهرون ايماناً و يسترون شرکاً و انّالله و انّا إليه راجعون احتسبکم عندالله من عصبته ثمّ خرج الحسين و کان من امره ما کان قتلوا کلّهم کما قال»
پسر عمو تو کشته خواهي شد، پس نيکو جنگ کن (ضربت را جدي بزن) زيرا اين مردم فاسقند، اظهار ايمان مي کنند و در دل مشرکند و انالله و انا اليه راجعون من مصيبت شما را به حساب خدا مي گذارم سپس حسين خروج کرد و سرانجام کارش بدانجا رسيد که رسيد، يعني همگي کشته شدند، همچنانکه آن حضرت فرمود.
امام کاظم - عليه السلام - اگر چه در اين قيام شرکت نکرد ولي از لحن کلامش پيداست که با اصل مشروعيت آن مخالف نبود تنها شرائط و زمان را مساعد اين قيام نمي دانست و پيش بيني مي کرد که اين درگيري سرانجام با شکست و شهادت اکثر ياران حسين به علي صاحب فخ پايان خواهد يافت و لذا وقتي که سپاه هادي سرهاي آنان را نزد موسي بن عيسي و عباس آوردند عده اي از فرزندان امام حسن و امام حسين در آن مجلس حضور داشتند کسي از آنان جز حضرت موسي بن جعفر - عليه السلام - در آن مجلس سخني نگفت. آنجا که موسي بن عيسي با اشاره به سر حسين بن علي از حضرت پرسيد اين سر حسين بن علي است؟ اما در پاسخ فرمود: نعم انا لله و انا اليه راجعون مضي و الله مسلماً صالحاً صواماً قواماً آمراً بالمعروف، ناهياً عن المنکر ما کان في اهل بيته مثله!!
آري انالله و انااليه راجعون به خدا سوگند او در حالي که مسلمان صالح و درستکاري بود و به عبادت پروردگارش قيام مي کرد و امر به معروف و نهي از منکر مي نمود، عمر خود را به پايان برد، در خانواده خود فرد بي نظيري بود.
موسي بن عيسي در برابر اين پاسخ شجاعانه سکوت کرد و چيزي نگفت.
------------------------------------------------------
?. پايان ص13
?. پايان ص14
?. پايان ص15
?. پايان ص16
?. پايان ص17
?. پايان ص18
? . يان ص19
?. پايان ص20
?. پايان ص21
?. پايان ص22
. کليني، کافي ج1 ص476 - مفيد، ارشاد ص270 - ابن جوزي تذکرة الخواص ص348.
. همان مدرک.
. مناقب ج3 ص382.
. تهذيب النفس ج1 ص339.
. ارشاد ص277.
. طبرسي اعلام الوري ص298..
. تاريخ يعقوبي ج2 ص414
. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج15 ص273.
. تهذيب التهذيب ج1 ص339.
. ميزان الإعتدال ج4 ص201.
. مفيد، ارشاد ص273 - 272 - کافي ج1 ص52 - 351.
. طبري ج3 ص261و8 - 377 چاپ ليدن.
. اشعري قمي المقالات و الفرق ص89 طبع تهران.
. خطيب بغدادي تاريخ بغدادي ج13 ص31 طبع بيروت - ابن طولون، الشذرات الذهبيه ص69 بيروت 1958م.
. تاريخ البغداد ج13 ص31 - وفيات الاعيان ج5 ص308 - مناقب ج2 ص264 - مقاتل الطالبيين ص500 طبري جزء 5 ج10 ص15 - مطاب السؤول ص83 - سبط ابن جوزي تذکرة الخواص ص 197.
. مروج الذهب ج3 ص313 - الوزراء و الکتّاب ص155.
. هند و شاه نخجواني، تجار السلف ص125.
. طبري ج3 ص7 - 506 و الفخري ص136.
. همان مدرک.
. نوبختي فرق الشيعة ص48 طبع نجف.
. در يک نسخه خطي: هاشم.
. کشي اختيار معرفة الرجال ص501.
. همان مدرک ص6 - 265.
. همان مدرک ص335.
. التهذيب ج4 ص304 - کليني کافي ج1 ص543.
. تاريخ يعقوبي ج2 ص405 - 404 - مقاتل الطالبيين ص 460 «فخّ» نام چاهي است در يک فرسخي مکه داستان جنگ و کشته شدن او در تواريخ مذکور است مرحوم علامه مجلسي در مرآت العقول به تفصيل آن را نقل کرده است.
. بعضيها شهادت ادريس را در زمان هارون و به دستور او نوشته اند. ر.ک. مقاتل الطالبيين ص491 - 487.
. طبري جز5 ج10 ص32 - ترجمه تاريخ فخري ص261.
. مهج الدعوات ص217 بنا به نقل بحارالانوار ج48 ص150.
. مناقب ج3 ص370 - حياة الامام موسي بن جعفر ج1 ص472.
. عيون اخبار الرضا ج1 ص79 - بنقل بحار ج48 ص218.
. اصفهاني: مقاتل الطالبيين ص446.
. اصفهاني: مقاتل الطالبيين ص446.
. صاحب عباد، نصرت مذاهب الزيديه ص222 طبع بغداد.
. کليني کافي ج1 ص366 - مقاتل الطالبيين ص447.
. طبق نقل طبري تعداد سرها يکصد و اندي بود در ميان آنها سر سليمان بن عبدالله بن حسن نيز به چشم مي-خورد و اين روز هشتم روز ترويه بود - طبري جز10 ص28.
. اصفهاني مقاتل الطالبيين ص453.